گیج علی
5 comments فوریه 24, 2008
جلال سمیعی با یه خداحافظی خوشحالمون کن.
جلال سمیعی برای ايرانی جماعت که به هر چيزی نميخندد طنز نوشتن کاريست طاقت فرسا اين تز 17 سانتی ام را امروز هوا ميکنم با حرف هایی که روی دلم مانده است .
روزها یی که بدنبال نان ميدويم عده ای به نوشتن وبلاگ مشغولند و هر از چند گاهی از خود لاگی هوا کرده و با حسی آکنده از چيز فهمی و رضایت به رختخواب رفته و صبح دم از بس که قند در دلشان در طول نيمه شب گذشته آلاسکا شده پناه به حمام و غسل جنابت ميبرند .
بعنوان مثال اشاره ميکنم به وبلاگ جلال سميعی وبلاگی که تا جنب و غسل جنابت يک ميم فاصله دارد وبلاگی که روز نوشت های بی در و پيکری را بعنوان طنز بدون هيچ هدف مشخصی خورد امت شهيد پرور ميدهد .
برای نمونه : آخرش خودم میمانم و این همه ننوشتن. شبهای امتحان بیشتر میخندم و بیشتر طنز مینویسم.
+
شب دراز است. زیاد.
از اين پاراگراف چه ميشود فهميد . پايان لاگ زمانيست که احساس بدی ميکی چون منتظر load شدن وبلاگی شده ای که جز چند خطی باری از هر دری ، مفهوم یا ايده يا ايدئولوژی خاصی زا حتی به اندازه يک هسته خرما القاء نميکند .
من نيز امشب وبلاگی اينگونه هوا ميکنم .
امروز 25 بهمن ، سه روز گذشته از کردن انقلاب است
صبح طبق معمول بايد ساعت 5.45 از خواب پا شوم اما نميشوم ( به درک ) وقتی از خواب پا شدم ديدم ايده ام زود تر از من از خواب پا شده است ايده های آدم های بد بخت مثل بخت آدم های خوشبخت ميماند خواب ندارند .
فقط همان صبح که آبی به صورت ميزنم روی مبارکم را در آیینه مِيبنم ( که ای کاش همان یکبار را هم نمی ديدم ) همانجاست که نقش هایم را برای پیچاندن خلق الله در همان روز تمرين ميکنم آخر با خود قرار گذاشته ام اين ور سالی چک دست کسی ندهم تا ايام عيدی نفسی از نوع مفرح ذاتيش بکشم .
ميخواهم بنويسم – ميتوانم بنويسم – اما حسش نيست – تا بعد – یا علی
6 comments فوریه 14, 2008
روابط اجتماعی اوشگول
دوست دارم ، میخامت ، یا تو یا هیچ کس و ….همه پسر ها از این چرت و پرت ها زیاد استعمال میکننداما آیا میشه به هر کسی از این حرفا زد؟ به تجربه به من ثابت شده وقتی یه دختر احساس کرد که یک پسرو تسخیر کرده شروع میکنه به ناز کردن و بهونه گرفتن چون میدونه پسر بدبخت راهی جز تسلیم شدن نداره و دختر هم از این مطلب سوء استفاده میکنه پس اگه احتمالا شما از اون شومبول طلا هایی هستید که که میخاید دوست دخترتون را برای مدت طولانی داشته باشیدبه این نکته هایی که میگم توجه کنید تا در این امر خطیر موفق باشید
همواره به این نکته توجه داشته باشید دوست دختر مثه اتوبوس واحد میمونه این که بره بعدی تو راهه ای بسا که بعدی شیک تر و باحال تر باشه پس از امروز دنبال اتوبوس و دوست دختر ندوید ! چون بعدی تو راهه.
اگر یه نفرو واقعا دوست دارید و خواستید ابراز علاقه کنید اول ببینید طرف جنبه شو داره یا نه اگه طرف بی جنبه بود و شما هم احساستونو رو کردید اونوقته که ما تحته مبارکه شما پارست . چون اون فکر میکنه ممبعد شما هر کاری براش انجام بدی انجام وظیفه کردی یعنی وظیفه تو بوده که مثلا فلان کارو براش انجام بدی(زرشک).
ضد حال زدن : اگه بگم که ضد حال زدن چقدر مفیده باورتون نمیشه هر از چند گاهی ضده حال بزنید به دوست دخترتون از نتیجه اش شگفت زده میشید.
نه گفتن : در بعضی موارد نه گفتن خیلی موثره چون خیلی از دخترااز پسرای په په و بله چشم گو متنفرند پس بعضی وقتا مخالفت کنید با بعضی چیزها ، نه بگید داد بکشیدو گردو خاک کنید.
همیشه یه جوری رفتار کنید که قید افراد رو زود میزنید حتی اگه اونها رو دوست داشته باشید این شکلی طرفتون تخم نمی کنه ناز کنه چون میدونه اگه بگه خداحافظ شما بهش میگید خیر پیش!!!!!!!!!!!
کلا دختر ها همیشه به این فکر میکنند که یه پسر و جذب خودشون کنند و وقتی به این خواسته رسیدند اونوقته که به شیوهای مختلف تحت و ما تحت پسر و جر میدند فکر نکنید من منفی گرا هستم نه امتحان کنید احتمالا اگه آدم کم تجربه ای باشید خیلی زود به حرفام میرسید پس هیچ وقت خودتونو به یه دختر وابسته نکنید حتی اگه دوسش داشته باشید.
اما این موارد بالایی که گفتم یه تبصره داره و اونم اینه که وقتی دل آدم پیش یکی گیر کرد دیگه مخش تعطیل میشه و این موارد یادش میره ، این مساله خیلی مهمیه پس باید به دنبال راهی بگردیم که از تعطیل شدن مخ جلو گیری کرد من که هنوز راهشو پیدا نکردم شما چی ؟
6 comments فوریه 12, 2008
همه شب نهاده ام سر چو سگان بر آستانت
دم غروب ، یکی یکی بچه ها پیدا شون میشه با اون ظاهر شیک ویکدست مشکی،مکبر داره اذان میگه ، با اونایی که سلام علیک دارم چاق سلامتی میکنم و یراست میرم تو وضوخونه بعد از وضو میرم تو شبستون، وقتی وارد شبستون میشم چهار شاخ میمونم آخه جمعیتی که هر شب جمع میشند واسه سینه و زنجیر زنی خیلی بیشتر از این چند نفریه که تو صف نماز ایستادند نمیدونم شاید اجرنماز خوندن پیش سینه و زنجیر زدن واسه امام حسین اینقدر کمه که اونا بیخیالش شدند!!
نماز با تموم مخلفاتش تموم میشه مداح دسته میره پشت میکروفون و میگه خوب گوش کنید نوحه امشب اینه این قسمت شو حفظ کنیدچون باید تکرارش کنید:
باغیان افسرده و بلبلان ماتم زده ذکر هر گل نغمه بلبل یا حسین بن علی بچه ها همه تکرار میکنندبعد از کلی تمرین کردن و هماهنگ کردن سنج و طبل وزنجیرزنها، بچه ها میاند بیرون سه تا اتوبوس واحد مثه شبهای پیش دم در مسجد آمادست تا بچه ها رو ببره به این چند تا حسینه و تکیه ای که دعوت شدندامسال نه زنجیر گیر ما اومد نه سنج ، طبل هم که همیشه توش پارتی بازی میشه، ای خدا تا اینجا هم پارتی بازیه!! سوار اتوبوس میشیم ، راه کمی دوره ، همون حرفای صد من یه قاز داره بین بچه ها ردو بدل میشه ، به مقصد میرسیم ، راستش هنوز اینجا نیومدم ، حسینه اش خیلی بزرگه ، به محض پیاده شدن صف منظم میشه ، مداح دم میده ، دسته راه میوفته ، دسته ما سومین دسته بزرگه شهره ، وارد حسینه میشیم از فشار جمعیت تو زمستون و با یه لا پیرهن پر عرق شدم ، پرده ای که بین زن و مرها گرفتند و بر میدارند تا اون ها هم عزاداران امام حسین و ببینند، پیر زنها مثه ابر بهاری اشک میریزند بعضی از زنها فقط دماغشون پیداست ، بعضی از دخترها مثه ماه شبه چهارده از بین چادر مشکی میدرخشند و با اون نگاه شیطنت آمیزشون یکی یکی پسرای دسته رو برانداز میکنند ، به دلم نهیب میزنم : هوی حیون مجلسه امام حسینه ها ، بعد از یه ربع عزاداری پیر مردی که بزرگتر دسته حساب میشه و همیشه ختم جلسه رو اون اعلام میکنه این دم و میده : به لب تشنه تو کس آب ندید ما میگیم : با وجودی که بود ساقی کوثر پدرت ای تشنه لب حسین وای ای بی کفن حسین وای …. با گفتن (( نزن )) از طرف حاج آقا یعنی وقت رفتنه با سرعت خودمون و میزاریم دم حسینه دیر بجنبیم اتوبوس مسجد حرکت میکنه و ما جا میمونیم جا موندن از اتوبوس یکی از کابوس های بچگیم بود ، دوتا مجلس دیگه هم تموم میشه مجلس چهارمی که آخریشه شام دعوت داریم تو راه یکی از بچه ها به شوخی میگه: بچه ها اینجا شام میدند محکم سینه بزنیدهمه میخندندوارد مجلس میشیم ، وای باز بین این دو سه تا مداح دسته کل افتاده هی رو هم دیگه رو کم میکنند و نوحه میخونند ، ساعت و نگاه میکنم ساعت یازده و نیم شبه ، بلاخره حاج آقا دم آخریو میده و با گفتن ((نزن)) همه چی تموم میشه بعد از عزاداری نوبت شام میشه ، غذا پخش میشه ، خورشت قیمه ست ، تو هیچ کدوم از ظروف غذا قاشق به چشم نمیخوره ، همه شاکی میشند ، تقسیم کننده ها به بچه ها میگند قاشق رفته زیر برنج ها اما از بس سوال میشه مداح دسته از پشت بلندگو اعلام میکنه :عزاداران محترم توجه کنید که قاشق ها رفته زیر برنج بگردید پیدا میشه ان شاءالله …باز هم بی فلسفه میخندیم و بی منطق میخوریم اینجا هم تموم شد خسته و کوفته میام خونه رسیده و نرسیده خوابم میبره
________________________________________________________________________
باز یه روز جدید امروز حوصله رفتن با دسته رو ندارم بابام سر صبحونه میگفت شبها یه روحانی منبر میره تومسجد که حرفاش به دل آدم میشینه به خودم میگم اگه بابام از یکی تعریف کنه یعنی طرف یه چیزی حالیشه منم که عاشق نصیحت و حرف منطقیم .
وارد مسجد میشم یه گوشه دنج کز میکنم و میشنوم کی چی میگه ، واااااای باز مداح ها پیداشون شد اگه تو مجلس امام حسین یه روحانی پیدا بشه که بتونه حرف حسابی تحویل مردم بده این مداح ها نمیگذارند از بس اطاله وقت میکنند راستشو بخواید از وقتی که فهمیدم چی به چیه از این جماعت مداح زیاد خوشم نمی یومدچون اهل مطالعه و تحقیق نیستند یه شلم شوروایی از شعر جور کردند و هر سال تکرار میکنند ، خوب یادم میاد که سال سوم دبیرستان انشائی با موضوع گریه بر حسین اما به چه قیمت ؟ نوشتم که کلی مورد توجه استاد مربوطه قرار گرفت وبعد از کلی تعریف و تمجید خطاب به من گفت فکر روشنی داری..
بلاخره نوبت به روحانی رسید ، یه مرد سالخورده که چهرش به دل آدم میشینه آروم از منبر بالا میره از شروع سخنرانیش پیداست که فن سخنرانی و بخوبی میدونه ، حر فاش پر ازداستان وشوخی و پند اندرزه منم غرقم تو نفس حقش هر از چند گاهی نصیحت میکنه ، حدیث میخونه بلا فاصله یه مطلب خنده دار میگه …
از زبون حاج آقا:
سی ، چهل سال پیش یه مرد روحانی تو این شهر بود نائل به درجاتی شده بود پیش خدا که استخاره هاش بی برو برگرد درست جواب میداد و گره از کار مردم باز میکرد از قضا چند تا گنده لات که این مطلب و شنیده بودند پیش خودشون قرار میگذارند که برند پیش این مرد روحانی واستخاره کنند به پیشنهاد یکی از لات ها قرار میشه که نیت استخاره این باشه آیا میتونیم همه چنارهای حیاط مدرسه علمیه رو حواله حاج آقا کنیم یا نه ؟
با همین نیت میرند پیش مرد روحانی و طلب استخاره میکنند اون بد بخت از همه جا بی خبر هم استخاره میکنه و بعد به لات ها میگه من نمیدونم نیت شما چی بوده اما استخاره شما جوابش ایته::- محل گنجایش ندارد- کل مجلس خندید اما با منطق . کلی حرف زد بدون اینکه کسی خسته بشه من که حسابی طلبش شدم .
فردا پس فردا عاشوراست ساعت هم دارم میره که چهاربعد از نصف شب بشه …. یـــــا حســــیـــــن نظری کن ……
4 comments ژانویه 15, 2008
انجام وظیفه یا بیگاری ؟
پادگان ما آخر دنیا بود هر چی کــــ سخل بود تو مملکت جمع آوری کرده بودند تو این پادگان مخصوصا فر ماندمون که الحق از همه کـــ سخل تر بود حکایتی داره این فرمانده ما که نگو تمام پادگان و اوس کرده بود.
یه روز سرد زمستونی که من داشتم جارو میکشیدم فرمانده از در اومد تو شاد و شنگول بود همون اول کار رو کرد به سروان و گفت سروان من دیشب زنمو کردم انجام وظیفه بود یا بیگاری سروان بدبخت پیش خودش فکر کرد هرچی بگه زیر آبش زده میشه گفت : هر چی شما بگید قربان.. فرمانده یه نگاه تندی بهش کرد و راه افتاد.
رسید به سرگرد گفت : سرگرد من دیشب زنم و کردم انجام وظیفه بود یا بیگاری سرگرد بدبخت عیالوار با ته ته په ته گفت هر چی شما بگید قربان فرمانده باز یه نگاه تند کرد و رد شد از روبروی من که رد شد من احترام گذاشتم و پا چسبوندم بی توجه رد شد اما چند قدم بیشتر رد نشده بود که بر گشت سمت من و گفت: سرباز من دیشب زنم و کردم انجام وظیفه بود یا بیگاری
من سرم و گرفتم بالا و بلند گفتم انجام وظیفه بوده قربان
فرمانده گفت: دلیل بیارسرباز
من گفتم : قربان حتما انجام وظیفه بوده چون اگه بیگاری بود میدادید ما بکنیم _________________________________________
نتیجه گیری:
ما از مطلب بالا نتیجه میگیریم که این سرباز یا خیلی کــــسخل بوده یا خیلی شجاع که اینطوری جواب داده چون من آدم خوش بینی هستم نتیجه میگیرم که این سرباز خیلی شجاع بوده اصلا به نظر من باید از کتب درسی درسهای دهقان فداکارو پتروس قهرمان را حذف کرده و این مطلب و جاش بنویسند حتی اگه از روش فیلم هم بسازند من میتونم سی دی هاشو دونه ای 500 تومن آب کنم . خدا رو چه دیدی شاید خودم نقش اولشو بازی کردم .. اصلا ما باید فرهنگ قهرمان پروری رو همین جوری صادر کنیم ..و مشت محکمی بر دهان امریکای جنا یتکار عزیزبزنیم.. البته باید تو کتاب و فیلم به وب لاگ ما لینک بدند تا اینجوری فرهنگ کپی رایت هم تبلیغ بشه تکبیر: مرگ بر ضد ولایت فقیه .. درود بر رزمندگان اسلام ….سلام بر شهیدان
2 comments ژانویه 9, 2008
ره چنان بسته است که پرواز نگه در همین یک قدمی میماند
یکی از این مسئولان کاروانهای حج و زیارت تعریف میکرد میگفت تو صفا و مروه دیدیم یکی از حجاج ایرانی همش میخنده و وقتی هم ازش میپرسیم چته جواب میده میگه بیخیال بعدا واستون میگم شب که دور هم نشسته بودیم ازش پرسیدیم که الان میگی چت بود اینقدر میخندیدی که شروع کرد به تعریف و گفت : راستشو بخوای من ۲ سال پیش داشتم با سواری از کاشان میو مدم به سمت تهران که یه پیرزن تو راه دست بلند کرد و ما سوارش کردیم تو راه سر صحبت باز شد و داشتیم گپ میزدیم که یه دفعه دیدم پیرزنه بهم گفت میشه با من ســ ـکـ ــس کنی منم که از تعجب داشتم شاخ در می آوردم هر باری که میگفت امتناع میکردم خلاصه از بس التماس کرد منم قبول کردم زدم به یه جاده خاکی به یه جای امن که رسیدیم اونو به مراد دلش رسوندم تا کارمون تموم شد دیدم مرتب داره دعام میکنه و میگه الهی خدا قسمتت کنه بری مکه که جیگر منو حال آوردی و مرتب این دعا رو تکرار میکرد خلاصه این قضیه گذشت و من الان تو صفا و مروه یاد این دعای پیرزن افتادم و خندم گرفت.
نتیجه گیری از این مطلب و میگذارم به عهده شما عزیزان که هم بیشتر از من سرتون میشه و هم سینه سوخته تر از من هستید .. اگه دلتون شکست مارو هم دعا کنید
5 comments دسامبر 26, 2007
روابط اجتماعی اوشگول
و ….همه پسر ها از این چرت و پرت ها زیاد استعمال میکننداما آیا میشه به هر کسی از این حرفا زد؟ به تجربه به من ثابت شده وقتی یه دختر احساس کرد که یک پسرو تسخیر کرده شروع میکنه به ناز کردن و بهونه گرفتن چون میدونه پسر بدبخت راهی جز تسلیم شدن نداره و دختر هم از این مطلب سوء استفاده میکنه پس اگه احتمالا شما از اون شومبول طلا هایی هستید که که میخاید دوست دخترتون را برای مدت طولانی داشته باشیدبه این نکته هایی که میگم توجه کنید تا در این امر خطیر موفق باشید
همواره به این نکته توجه داشته باشید دوست دختر مثه اتوبوس واحد میمونه این که بره بعدی تو راهه ای بسا که بعدی شیک تر و باحال تر باشه پس از امروز دنبال اتوبوس و دوست دختر ندوید ! چون بعدی تو راهه.
اگر یه نفرو واقعا دوست دارید و خواستید ابراز علاقه کنید اول ببینید طرف جنبه شو داره یا نه اگه طرف بی جنبه بود و شما هم احساستونو رو کردید اونوقته که ما تحته مبارکه شما پارست . چون اون فکر میکنه ممبعد شما هر کاری براش انجام بدی انجام وظیفه کردی یعنی وظیفه تو بوده که مثلا فلان کارو براش انجام بدی(زرشک).
ضد حال زدن : اگه بگم که ضد حال زدن چقدر مفیده باورتون نمیشه هر از چند گاهی ضده حال بزنید به دوست دخترتون از نتیجه اش شگفت زده میشید.
نه گفتن : در بعضی موارد نه گفتن خیلی موثره چون خیلی از دخترااز پسرای په په و بله چشم گو متنفرند پس بعضی وقتا مخالفت کنید با بعضی چیزها ، نه بگید داد بکشیدو گردو خاک کنید.
همیشه یه جوری رفتار کنید که قید افراد رو زود میزنید حتی اگه اونها رو دوست داشته باشید این شکلی طرفتون تخم نمی کنه ناز کنه چون میدونه اگه بگه خداحافظ شما بهش میگید خیر پیش!!!!!!!!!!!
کلا دختر ها همیشه به این فکر میکنند که یه پسر و جذب خودشون کنند و وقتی به این خواسته رسیدند اونوقته که به شیوهای مختلف تحت و ما تحت پسر و جر میدند فکر نکنید من منفی گرا هستم نه امتحان کنید احتمالا اگه آدم کم تجربه ای باشید خیلی زود به حرفام میرسید پس هیچ وقت خودتونو به یه دختر وابسته نکنید حتی اگه دوسش داشته باشید.
اما این موارد بالایی که گفتم یه تبصره داره و اونم اینه که وقتی دل آدم پیش یکی گیر کرد دیگه مخش تعطیل میشه و این موارد یادش میره ، این مساله خیلی مهمیه پس باید به دنبال راهی بگردیم که از تعطیل شدن مخ جلو گیری کرد من که هنوز راهشو پیدا نکردم شما چی ؟
4 comments دسامبر 21, 2007
خاطره
سال سوم دبیرسـتا ن برای امتحانات نوبت دوم درس ریاضیات جدید با یکی از دوستان قرار گذا شتیم که با هم درس بخونیم از صبح شروع کردیم به اصطلاح درس خوند ن اما دو ساعت نشده بود که من به(دوستم) عـرفــان(علیه آلاف تحیه و ثنا) گفتم بریم بیرون یه گشتی بزنیم و زود بر گردیم سرتونو درد نیارم گشت کوچیک ما بنا به عوامل عدیده چندین ساعت طول کشید وقتی اومدیم خونه عرفان هوس فیلم آمـریکایی دیدنش گرفت من هم که هیچ وقت تو رفـــاقــت کم نمی ذاشتم پا به پاش نشستم ساعت هفت شب شد.من بودم وعرفان و صد واندی صفحه پر از قضیه و مساله ناخوانده خلاصه به چه کنم چه کنم افتاده بودیم که عـرفان گفت من خونه آقای سپهری(دبیر ریاضیات جدید)وبلدم میریم ازش خواهش میکنیم یه چند ساعتی با ما خصوصی کارکنه . سوار مــوتور عـر فان شدیم به مقصد خونه آقای سپهری به هر بد بختی بود خونه رو پیدا کردیم قلب مون مثـــه موتور تراکتور داشت صدا میداد که عرفان زنگ و فشارداد بعد از یکی دو دقیقه آقای سپهری با لباسای پـــراز رنگ و یه قـلموی بزرگ نقاشــی(ساختمان) در دست دررا باز کرد تا چشمش به ما افتاد در حا لی که ســعـی میکرد قلمو رو پشـتـش پنهان کنه گفت شما دوتا عتیـقه اینجا هم دست از سر من بر نمی دارید .
موضوع تدریس خصوصی وبهش گفتیم اما اون زیر بار نرفت و گفت: من خسـته ام الان هم کار دارم من گفتم پس لا اقل آقا اجازه بدید سعادت اینو داشته باشیم که به شما کمک کنیم آقای سپهری گفت خوب حالا کـه دنبال سعادتی این کیسه ها رو از تو حیاط خونه بذار تو صندوق عقب ماشین ما هم به سرعت بــــــرق اینکارو براش انجام دادیم وقتی کارمون تموم شد رو به ما کرد و گفت عزت زیاد تدریس خصوصی بی خصوصــــی!
و بعد سوار ماشین شدو حرکت کرد من به عر فان گفتم موتورو روشن کن تا بریم دنبالش سرتونو درد نیـــارم نیم ساعت تمام با موتور دنبالش رفتیم والتماس کردیم یک مرتبه آقای سپهری به شدت ترمز گرفت وکـــــنـارخیابون ایستاد من با خودم گفتم یا حضرت عباس گاومون زایید.
از ماشین پیاده شد و در کیف سامسونتش و باز کرد ازداخل یک جعبه که پرازبرگه بود دو تا برگه در آورد قسمت بالای برگه ها رو که مربوط به نام و نام خانوادگی بود تا زد و پاره کرد(ما داشتیم از تعجب شاخ در میاوردیم)بعد رو به ما کرد و گفت: این سوالهاییه که فردا تو امتحان میاد تا من و دق مرگ نکردید بگیرید و شرتون وکـم کنید اما اگه بفهمم این سوال ها را به کس دیگه دادید وای به حالتون.
ما برگه ها رو گرفتیم وبا کلی تشکر از آقای سپهـری خدا حافظی کــردیم توراه برگشت به عرفان این تکیه کلامم رو گفتــــــــم که”طوطی دلمان به طلب پسته آمد و بر شکر افتاد” عرفان هم بدون اینکه بفهمه من چی گفتم طبق عادتی که داره یه خنده مسخره کرد ، فردای اون روز هم من و عـرفان یکی از گلابی ترین امتحانهای عمرمون و دادیم و تو دلمون قش قش بـــــه بچه های دیگه خندیدیم.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
سلام من بر خود لازم دونستم نتایج اخلاقی حاصل از این خاطره رو به اطلاع عموم ملت کسخل پرور ایران برسونم
۱- سریش بودن و کنه شدن بعضی وقتا نتیجه بخشه و میتونه موثرباشه اما ما تحت آدم پاره میشه تا بفهمه کجا باید کنه باشه کجا نباید باشه
۲-هیچ وقت به معلم خودتون اعتماد نکنید حالا این یه بارو این رفیق ما از خطر جست
۳-ازدیدن فیلم آمریکایی بپرهیزیدچون در آن زن بی ناموس هست
۴-امان از رفیق بد شاعر میگه دشمن دانا بلندت میکند گهی لپ لپ خورد گه دانه دانه
3 comments دسامبر 18, 2007
ساعت چنده؟
حتما حکایت اون کسخل و شنیدید شبها وقتی میخواسته بدونه ساعت چنده شروع میکرده به سرو صدا کردن همسایه ها هم شاکی میشدند داد میزدند مردیکه فلان مگه مریضی ساعت 3.5 بعد از نصف شب سرو صدا راه انداختی اونم میفهمیده ساعت سه و نیمه میگرفته میکپیده خوب اگه اینو شنیدید بدونید مطلب من هیچ ربطی به این مطلب نداره .
یه بار نصف شب زنگ زدم 119 ببینم ساعت چنده آخه 119 نصف شبها خیلی حال میده آدم زنگ بزنه چون واسه فهمیدن ساعت نیازی به روشن کردن لامپ یا جدا شدن از تختخواب و غیره نداره بویژه اینکه تاریخ رو هم میگه آقا هر چی زنگ خورد جواب نداد منم زنگ زدم 118 یه خانومی گوشی و بر داشت تا گفت الو من با صدای خواب آلود گفتم : خانم شبتون بخیر جواب داد مرسی بفرمایید من گفتم : خانم میشه بگید الان ساعت چنده گفت زنگ بزنید 119 گفتم زنگ زدم هیچکی توش نبود حالا شما بگید.
الاغ باورش نشد که 119 جواب نمیده با یه حالت تهدید آمیز گفت : آقا اگه بخوای اذیتم کنی و دستم بندازی منو اذیتت میکنم آقا اینو که گفت خواب از کلم پرید گفتم : عجب ! چه اذیتی من فقط میخوام بدونم ساعت چنده همین . بعدشم مثلا میخوای چیکار کنی .
گفت : شمارت اینطرف تو مانیتور من مشخصه فردا یه ترتیبی میدم تلفنت قطع بشه منم سریع گفتم : به تخم چپ سرنده پیتی اگه اینکارو بکنی خانوادم یه عمر دعات میکنن از بس صبح تا شب تو اینترنت پلاسم گفت : پس معلومه پوست کلفتی منم که کفری شده بودم گفتم : حالا هر چی… میگی ساعت چنده یا نه؟ اونم مثله این دختر بچه های لج باز گفت نه … منم از لجم گفتم پس لا اقل بگو ساعتی چنده ..
ناکس اینکاره بود زود دوریالیش ولو شد گفت : اینو زنگ بزن خونه عمت از عمت بپرس .. گفتم عمم الان خوابه بعدشم عمم مزنه دستش نیست تو بگو ببینم جیبم اجازه میده مشتریتون بشم یا نه اینو که گفتم شروع کرد به فحش دادن کلی فحش داد منم تک به تک جوابشو دادم آخر کاری صداش میلرزید خلاصه کم آورد قطع کرد.
پیش خودم گفتم حقته تا تو باشی وقتی یه پسر مودبانه ازت میپرسه ساعت چنده توهم مثله آدم جوابشو بده . آخه یکی نیست بگه لاشی میمردی بگی ساعت چنده هم اعصاب خودتو خراب نکنی هم دهان مبارک ما رو به فحش آگنده نکنی ازهمه بد ترخواب از کلم پرید .. بعدش من پیش خودم گفتم تلفن واسه یه هفته هم که شده قطع میشه اما نشد که نشد من از این نکته فهمیدم که حق با من بود و خدا هم با من بود و این یک پیام بود ..
صبحش دادشه کسخلم میگفت دیشب تو خواب بلند بلند فحش میدادی منم گفتم : جدا حالا چی میگفتم ؟
شرافتی من اصلا قصدم مزاحمت تلفنی نبود دنده طرف میخارید ما هم جای خارش، مالش دادیم اما یکی از رفقای کسخل ما خوراکش مزاحمت تلفنیه اگه 60 تا خاطره تعریف کنه پنجاه و هفت تاش مزاحم تلفنیه طوری واسه رفقا تعریف میکنه که اینگار آپولو هوا کرده تو آرشیوش از بچه 9 ساله داره تا پیرزن 80 ساله ، اما خدایی بچه زبون داریه ازایناست که خدا فقط واسه همین یه منظورخاص خلقش کرده طوری با یه پیرزن رفیق شده بود و مخش وگذاشته بود تو فرغون که پیرزنه دعاش هم میکرد که زنگ میزنه حالشو میپرسه … تابستون رو یه پروژه کار میکرد خیلی جالب بود طوری که من هرموقع میدیدمش سراغ پروژه رو ازش میگرفتم اونم با کلی آب و تاب توضیح میداد قضیه از این قرار بود که تلفنی با سه تا خواهر رفیق شده بود حتی واسه این خانواده از شهرستان مهمون امده بود با اونا هم رفیق شده بود و قرار دیدارحضوری گذاشته بود به عبارتی مزاحم تلفنی خانه عفاف شده بود.. این رفیق ما از رو کسخلی و محض خنده و خود شیرینی پیش بقیه دوستان این کارها رو میکنه حالا درکنارش چیز دیگه ای گیرش میاد امریست جدا اما بعضی ها یا بهتر بگم اکثر مزاحم تلفنی ها دنبال خالی کردن عقده های جنسی خودشون هستند که آدم باید به حال اینجور آدمای روانی که به راحتی حریم یه خونه را میشکنند تاصف بخوره .. تکبیر….. مرگ بر آمریکا .. مرگ بر اسراییل … درود بر رزمندگان اسلام .. سلام بر شهیدان …
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
نتیجه گیری : ما از مطلب بالا نتیجه میگیریم که اگه مادام کوری میفهمید ایرانی ها قصد دارند با تلفن چیکار کنند اونو اختراع نمی کرد
14 comments دسامبر 12, 2007
